13 اکتبر 2026 - 02:44
دسته‌بندی: اخبار
کد خبر: 7909

عبدالحسین رحمتی شاعری فرا ملی

عبدالحسین رحمتی  شاعری فرا ملی

مدیریتِ فرهنگی یا بی‌خیالیِ مدرن؟ نگاهی به جایگاه عبدالحسین رحمتی دهلران را در حافظه جمعی با چه چیزهایی می‌شناسند؟ نفت، گرما، مرز و شاید پروژه‌هایی که سال‌هاست ناتمام مانده‌اند. این روایتِ رسمی و تک‌بعدی از جغرافیا، همواره سایه‌ای سنگین بر چهره‌ی واقعی این منطقه انداخته است؛ چهره‌ای که «فرهنگ» و «ادبیات»ش، نه در آمارِ پروژه‌های

مدیریتِ فرهنگی یا بی‌خیالیِ مدرن؟
نگاهی به جایگاه عبدالحسین رحمتی

دهلران را در حافظه جمعی با چه چیزهایی می‌شناسند؟ نفت، گرما، مرز و شاید پروژه‌هایی که سال‌هاست ناتمام مانده‌اند. این روایتِ رسمی و تک‌بعدی از جغرافیا، همواره سایه‌ای سنگین بر چهره‌ی واقعی این منطقه انداخته است؛ چهره‌ای که «فرهنگ» و «ادبیات»ش، نه در آمارِ پروژه‌های عمرانی، که در کلماتِ شاعرانی چون «عبدالحسین رحمتی» پنهان شده است.
عبدالحسین رحمتی برای اهلِ دغدغه، تنها یک نام نیست؛ او شاهدِ زنده‌ی تحولاتِ ادبی این اقلیم از سال ۶۸ تاکنون است. از «آن روزها رفتند» تا «خوانده‌ام از چشم‌هایت»، او نه تنها کلمات، که بخشی از هویتِ تاریخی و روانیِ دهلران را ثبت کرده است. کسبِ جایزه ادبی قیصر امین‌پور و درخشش در جشنواره‌های کتابِ پایداری، گواهی است بر اینکه «سرمایه انسانی» ما، از مرزهای جغرافیایی دهلران فراتر رفته است؛ اما یک سوالِ اساسی همچنان بی‌پاسخ است: مدیریتِ فرهنگیِ ما کجا ایستاده است؟
در دنیایی که توسعه‌یافتگیِ مناطق را نه فقط با جاده و سد، بلکه با «ظرفیت‌های هویتی» می‌سنجند، چرا باید چهره‌هایی مثل رحمتی در سایه باشند؟ آیا سهمِ شاعران و نویسندگانِ دهلرانی از «توسعه» و «حمایت»، تنها یک نام در لیستِ افتخاراتِ استانی است؟
ما در مقاله‌ها و یادداشت‌هایمان بارها از «توسعه پایدار» سخن گفته‌ایم. توسعه‌ی پایدار بدونِ پیوستِ فرهنگی، مانندِ بنایی است که از درون پوک است. وقتی ما راویانِ رنج‌ها و امیدهای‌مان را به حاشیه می‌رانیم و در هیاهوی گزارش‌های بیلانِ کاریِ مدیران، جایی برای معرفی و تکریمِ این سرمایه‌ها باقی نمی‌گذاریم، در واقع داریم «حافظه‌ی جمعیِ» نسل‌های آینده را تهی می‌کنیم.
عبدالحسین رحمتی و آثارش، سندِ گویای این حقیقت‌اند که «دهلران» فراتر از نفت و آتش، معدنِ کلمات است. اما افسوس که گاهی «مدیران» در خوابِ توسعه‌ای هستند که فرهنگ در آن گم شده است. وقت آن است که بپرسیم: آیا به جایِ چشم‌دوختن به مرکز و انتظارِ حمایت از پایتخت، خودمان نباید پیش‌قراولِ تکریمِ سرمایه‌های فکریِ شهرمان باشیم؟
توسعه از اینجا آغاز می‌شود: از جایی که بدانیم شاعری که «نامه‌هایی که به دستت نرسید» را می‌نویسد، برای امنیتِ فرهنگیِ این دیار، به اندازه تمامِ آن پروژه‌های عمرانیِ کُند، زحمت کشیده است.
شعرِ رحمتی، برخلافِ بسیاری از جریان‌های ادبیِ رایج که در انتزاع و بازی‌های زبانی غرق شده‌اند، ریشه در «خاک» دارد. او راویِ دقیقِ «جغرافیایِ دردمند» است. اگر از دور به آثار او نگاه کنیم، شاید تنها با شعری از جنسِ پایداری روبرو شویم، اما با تأملی عمیق‌تر، درمی‌یابیم که او در حالِ «تاریخ‌نگاریِ احساسی» منطقه است.
ادبیاتِ پایداری برای عبدالحسین رحمتی، نه یک ژانرِ مرسوم برای جشنواره‌ها، که یک «زیست‌بوم» است. او در «آن روزها رفتند» یا «نامه‌هایی که به دستت نرسید»، تنها از جنگ و رنج نمی‌گوید؛ او از «فرسایشِ تدریجیِ حافظه‌ی جمعی» حرف می‌زند. رحمتی توانسته است تضادِ عجیبِ این منطقه را – که همزمان هم با خشونتِ جنگ روبرو بوده و هم با غفلتِ توسعه – در واژگانش حل کند. او به کلماتِ ساده‌ی دهلران، وقار و سنگینیِ یک سندِ تاریخی داده است.
در سبکِ شعری او، ما با نوعی «صداقتِ مرزی» روبرو هستیم. این صداقت، همان حلقه‌ی مفقوده‌ی بسیاری از آثار ادبی ماست که یا درگیرِ اغراق‌های احساسی‌اند یا درگیرِ تکلف‌های روشنفکرانه. رحمتی از این «تله‌ها» عبور کرده و به زبانِ مردمش نزدیک شده است؛ بی‌آنکه در ابتذالِ زبانی سقوط کند. او ثابت کرده است که می‌توان «شاعرِ دهلران» بود و در عین حال، مخاطبِ ملی داشت؛ می‌توان ریشه‌های بومی داشت و از «جهانی‌شدنِ درد» سخن گفت. نادیده گرفتنِ این سبک، یعنی نادیده گرفتنِ شناسنامه‌ی فرهنگی منطقه‌ای که حرف‌های ناگفته‌اش را در همین سطرها پنهان کرده است.»
حمید رضا اکبری شروه


عبدالحسین رحمتی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.