7 اکتبر 2026 - 17:33
دسته‌بندی: اخبار
کد خبر: 7853

حمید رضا اکبری(شروه) شاعر ،نویسنده و منتقد ادبی

کلمات در خوزستان به سختی نفس می کشند

کلمات در خوزستان به سختی نفس می کشند
مسئولان باید از ادبیات برای بازنمایی بحران‌های استان استفاده کنند و این آثار را به عنوان “سفیرانِ حقیقت” حمایت کنند.

حمید رضا اکبری: چرا ادبیات خوزستان دیگر جان در رمق ندارد

همانگونه که همگان می دانیم و درک کرده ایم
ادبیات، بازتابی از زیست‌جهان به شمار می رود . در خوزستان، تغییرات بنیادین در اکوسیستم (خشکسالی، افت سطح آب رودخانه‌ها، شور شدن زمین‌ها و آلودگی هوا) مستقیماً بر روانِ اهالی قلم تاثیر مستقیم گذاشته است. وقتی «مکان» که منبع الهام و هویت بوده، دچار فروپاشی می‌شود، نویسنده با نوعی «بیگانگی با وطن» روبرو می‌شود. وقتی محیط زیست، فضای امن و پذیرا برای خلق نیست، ادبیات نیز از ریشه‌های خود جدا وبی اثر می شود. صاحب نظران ادبی می دانند که ساختار فرهنگی ایران به شدت متمرکز است. اکثر جریان‌های ادبی، انتشارات، و فرصت‌های نقد و بررسی در تهران شکل می‌گیرند. این موضوع باعث شده است که نویسندگان خوزستانی برای دیده شدن، یا باید از ویژگی‌های بومی خود دست بکشند و به سمت «ادبیات استاندارد شهری» حرکت کنند، یا در حاشیه بمانند. این فشار برای «استانداردسازی»، باعث شده است که رنگ و بوی خاصِ هویت خوزستانی (در زبان، گویش و روایت) در آثار رسمی کمرنگ شود.
در گذشته، مراکز ادبی یا مجلات محلی، پیوند میان تجربه‌ی کهن و نگاه نو را حفظ می‌کردند. اکنون با تغییر الگوهای مصرف (حضور فضای مجازی) و نبود زیرساخت‌های فرهنگیِ مستقل در سطح استان، نسل جدید نویسندگان یا با استرس‌های زیستی (مانند بحث‌های مدیریتی و اجتماعی ) درگیرند، یا به سمت موضوعات عمومی‌تر و غیربومی می‌روند تا مخاطب گسترده‌تری داشته باشند. حالا
نویسنده‌ای که دغدغه‌ی اصلی‌اش بقای زیستی، امنیت پایدار و مدیریت بحران‌های اجتماعی (مانند سیل یا مدیریت منابع آب) است، ناخودآگاه از مرحله‌ی «خلق زیبایی‌شناختی» به مرحله‌ی «بیانِ ضرورت‌های بقا» سقوط می‌کند. در چنین شرایطی، ادبیات از یک «هنر» به یک «گزارش یا فریاد» تبدیل می‌شود. فریاد لازم است، اما وقتی تمام انرژی نویسنده صرفِ اعتراض یا گزارشِ رنج شود، دیگر فضایی برای خلق و تولید ادبیات فاخر نمی ماند.
کلمات در خوزستان نفس کم آورده اند.از این روی
ما بایستی تامل در علت رکود ادبیات خوزستان بکنیم .
ادبیات، همیشه آینه تمام‌نمای زیستِ یک منطقه است. اگر آینه کدر شود یا تصویری بی‌روح از خود نشان دهد، نباید تنها متهم به «بی‌هنری» دانست، بلکه باید به دنبال تزلزل در خودِ «زیست» گشت. در سال‌های اخیر، گویی بر ادبیات خوزستان سایه‌ای از بی‌رمقی و سکوت سنگین شده است؛ گویی واژه‌ها در میان غبار تندبادهای شن و دودِ ناشی از بحران‌ها، توانِ بازنماییِ واقعیت را از دست داده‌اند.
اما پرسش اصلی اینجاست: چرا ادبیات خوزستان دیگر آن پویایی و تکان‌دهندگیِ پیشین را ندارد؟ چرا از میان غنای فرهنگی و تنوع زبانی این استان، آثار ماندگار و جریان‌سازی که جهان را به تکاپو وادارد، کمتر شنیده می‌شود؟
نخست باید از «بحرانِ زیست‌محیطی و روانی» سخن گفت. ادبیات، محصولِ آرامشِ نسبی یا دست‌کم «تداوم» است. وقتی خوزستان با بحران‌های زیستیِ مداوم، از سیل‌های ویرانگر گرفته تا بحران‌های آب و هوایی و تنش‌های محیطی دست‌وپنجه نرم می‌کند، ذهنِ نویسنده از «خلق» به سمت «بقاء» سوق پیدا می‌کند. در شرایطی که فرد برای تأمین امنیتِ پایه و حتی نفس کشیدنِ سالم در تکاپو است، امرِ «هنری» به حاشیه رانده می‌شود. ادبیاتِ خوزستان در این میان، گرفتارِ نوعی «خستگیِ وجودی» شده است.
حمید رضا اکبری: ادبیاتِ زنده، ادبیاتی است که با زخم‌های روز جامعه هم‌ ساز باشد. اگر ادبیات نتواند زبانِ رنج‌های جدید، تغییرات ساختاری و دغدغه‌های نسل‌های تازه را بازتاب دهد، به یک «موزه» یا «بازمانده‌ای از گذشته» تبدیل می‌شود. در سال‌های اخیر، به نظر می‌رسد فاصله‌ی میان روایت‌های ادبی و واقعیتِ ملموسِ اجتماعی در استان، افزایش یافته است؛ گویی واژه‌ها یا بیش از حد از واقعیت دور شده‌اند و یا چنان در واقعیت غرق شده‌اند که توانِ تبدیل شدن به «هنر» را از دست داده‌اند.
همه می دانیم ادبیات، ریشه در خواندن دارد و خواندن، ریشه در نظام‌های فرهنگی و آموزشی دارد. وقتی زیرساخت‌های فرهنگیِ استان در برابر چالش‌های مدرن بی‌رمق عمل می‌کنند و ترویجِ فرهنگِ مطالعه و نقد، در اولویت‌های اجتماعی قرار نمی‌گیرد، خاستگاه‌های اصلی تولیدِ استعداد نیز دچار خشکی می‌شوند.
در نهایت، نباید از «تنوع زبانی و فرهنگی» خوزستان غافل شد. خوزستان کانونِ تلاقی زبان‌ها و فرهنگ‌هاست؛ پتانسیلی که اگر به درستی در قالبِ متونِ مدرن و با نگاهی نو بازخوانی نشود، به جای «منبع الهام»، به «گوشه‌ای فراموش‌شده» تبدیل خواهد شد.
ادبیات خوزستان نیازمند یک «بازگشت به جان» است؛ بازگشتی که از تقلید از الگوهای فرسوده و از غرق شدن در نوستالژی‌های بی‌ثمر فاصله بگیرد و با جسارت، به سراغِ بازخوانیِ دوباره‌ی «هویت» این استان برود. ادبیات باید دوباره یاد بگیرد که چگونه از میان غبار، مسیری برای رسیدن به چشمِ خواننده باز کند.
چرا مسولین فرهنگی استان برای ادبیات خوزستان فکری نمی کنند .؟
این پرسش، هسته اصلی بسیاری از گلایه‌های فرهنگی در استان‌است.
مسئولین معمولاً بر اساس «شاخص‌های ملموس و فوری» تصمیم می‌گیرند (مانند پروژه‌های عمرانی یا مدیریت بحران‌های لحظه‌ای). ادبیات، یک امر «تدریجی» و «زیرساختی» است و چون نتیجه‌ی آن بلافاصله در آمار و ارقام دیده نمی‌شود، در اولویت‌های بودجه و برنامه‌ریزی قرار نمی‌گیرد.
از این گذشته نیز بسیاری از مدیران فرهنگی، فرهنگ را نه یک «بنیانِ هویت»، بلکه صرفاً یک «ابزار برای سرگرمی یا تلطیف فضا» می‌بینند. وقتی فرهنگ ابزار باشد، فقط در مراسم‌ها و جشن‌های تشریفاتی حضور دارد، نه در جریان اصلیِ توسعه‌ی فکری استان.
در بسیاری از موارد، مدیریت فرهنگی از دست کسانی می‌افتد که به جای درکِ حساسیت‌های ادبی و هنری، صرفاً به دنبال اجرای دستورالعمل‌های اداری هستند.
«مدیران فرهنگی استان، در حالی مشغولِ چیدنِ گل در گلدان‌های اداری هستند که باغچه‌ی ادبیات خوزستان در خشکیِ بی‌رحمانه در حال خشک شدن است.»
«آن‌ها ادبیات را نه یک ضرورتِ حیاتی برای بقای هویت، بلکه موضوع اضافی می‌بینند که می‌توان در زمان‌های بحران، از آن صرف‌نظر کرد.»
«بحرانِ ادبیات در خوزستان، نتیجه‌ی نبودِ بودجه نیست؛ نتیجه‌ی نبودِ “اراده” و “بینش” است. ما با مدیرانی روبرو هستیم که کلمات را نمی‌فهمند، پس نمی‌توانند برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنند.»
مسئولان باید به جای برگزاری جشنواره‌های گذرا، بر حمایت از «انتشارات»، «کتاب‌فروشی ها
حمید رضا اکبری: و «انجمن‌های ادبی» تمرکز کنند.
مسئولان باید از ادبیات برای بازنمایی بحران‌های استان استفاده کنند و این آثار را به عنوان “سفیرانِ حقیقت” حمایت کنند.
حمایت از تنوع زبانی خوزستان باید از دلِ برنامه‌های رسمیِ فرهنگی بیرون بیاید، نه فقط در حاشیه.
«اما این بی‌رمقی، تنها محصولِ عوامل اجتماعی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی سکوت و بی‌تفاوتیِ ساختارهای مدیریتی است. وقتی مدیریتِ فرهنگی، از “خلقِ معنا” به سمت “مدیریتِ مراسم” حرکت می‌کند، ادبیات از جریان اصلی زندگی خارج شده و به حاشیه رانده می‌شود. مسئولان فرهنگی باید بدانند که ادبیات، یک کالای مصرفی برای اوقات فراغت نیست، بلکه سیستمِ دفاعیِ هویت یک منطقه در برابر فراموشی است. تا زمانی که نگاه به فرهنگ، نگاهی “تفننی” باقی بماند،کلمات در خوزستان همچنان به سختی نفس می‌کشند.»

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.