30 اکتبر 2026 - 11:31
دسته‌بندی: دسته‌بندی نشده
کد خبر: 8052

ما خسته‌ایم، نه بی‌فرهنگ؛ چرا دیگر حوصله کتاب نداریم؟

ما خسته‌ایم، نه بی‌فرهنگ؛ چرا دیگر حوصله کتاب نداریم؟

ما خسته‌ایم، نه بی‌فرهنگ! یاداشت : حمیدرضا اکبری دوستی را دیدم که دیگر حوصله کتاب خواندن را ندارند .بخودم گفتم اصلاً تعارف را بگذارم کنار و یاداشتی رک و قابل درک بنویسم و این که بنشینم یک مقاله شیک و مجلسی بنویسم و با کلی کلمات گنده بگویم «وای، فرهنگ مطالعه در خطر است!»، که

ما خسته‌ایم، نه بی‌فرهنگ!

یاداشت : حمیدرضا اکبری

دوستی را دیدم که دیگر حوصله کتاب خواندن را ندارند .بخودم گفتم اصلاً تعارف را بگذارم کنار و یاداشتی رک و قابل درک بنویسم و این که بنشینم یک مقاله شیک و مجلسی بنویسم و با کلی کلمات گنده بگویم «وای، فرهنگ مطالعه در خطر است!»، که بیشتر به درد همایش‌های ادارات بخورد تا واقعیتِ زندگیِ امروز ما ،و اینطور شروع کردم که:
واقعیت چیست؟ که داریم خفه می‌شویم؛ زیر بار هزار جور فکر، قسط، اجاره‌خانه، تورمی که هر روز صبح خواب را از چشمانمان می‌دزدد، و خبرهای سیاهی که از در و دیوار می‌بارد. آدمِ خسته، آدمی که مغزش زیر چرخ‌دنده‌های زندگیِ روزمره له شده، چطور می‌تواند تمرکز کند روی کتابی که فلان نویسنده قرن نوزدهم با کلی وسواس نوشته؟
اصلاً بیايم اعتراف کنیم؛ گوشی‌های هوشمند مغز ما را شخم زده‌اند. ما دیگر «توجه» نداریم، «پرشِ ذهن» داریم. اگر یک پاراگراف از سه خط بیشتر شود، چشممان خسته می‌شود. عادت کرده‌ایم به فست‌فودهای اطلاعاتی؛ به اینستاگرام، به ویدیوهای ۱۵ ثانیه‌ای، به تیترهای زرد، به خبرهای فوری. مغزی که هر سه ثانیه یک بار یک محرکِ رنگی و جذاب می‌بیند، چطور بنشیند پای صفحاتی که تو رنگ و لعاب ندارد و فقط کلمه است؟ کتاب خواندن در این آشفته‌بازار، نیاز به «خلوت» دارد؛ نیاز به یک ذهنِ آرام که بتواند غرق شود. اما کجاست آن خلوت؟ کجاست آن دلِ خوش؟
یک روی دیگر سکه هم این است که کتاب دیگر «کالای فرهنگی» نیست، تبدیل شده به یک کالای لوکس و لاکچری. وقتی قیمت یک جلد رمانِ معمولی سر به فلک می‌کشد و با پولش می‌شود کلی چیزهای ضروری‌تر خرید، معلوم است که کتاب اول از همه از سبد خرید خانواده‌ها حذف می‌شود. یارو هشتش گروی نهش است، کرایه خانه داده به تعویق، بعد منِ بی‌خبر از دنیا بیایم بگویم «بیایید کتاب بخوانید تا توسعه پیدا کنید!» خب معلوم است لگد می‌زند به سبد کتاب. فرهنگ شکمِ سیر می‌خواهد؛ یا حداقل شکمی که از گرسنگیِ فردا نلرزد.
از همه این‌ها گذشته، خودِ ما هم مقصریم. کتاب را تبدیل کرده‌ایم به یک غولِ بی‌شاخ و دم. طوری حرف می‌زنیم که انگار اگر کسی «جنایات و مکافات» یا فلسفه هگل را نخواند، آدم حساب نمی‌شود. این نگاهِ خشک و فیس‌وافو، خیلی‌ها را فراری داده. کتاب خواندن شده شبیه تکالیف مدرسه، شبیه یک وظیفه عذاب‌آور که باید انجامش دهیم تا دیگران بهمان بگویند «چه آدمِ بافرهنگی!». همین باعث شده لذتِ نابِ کتاب خواندن گم شود.
تا وقتی نگاه‌مان به کتاب، نگاهِ «داروی تلخِ اجباری» باشد، وضعیت همین است. مردم دیگر کتاب نمی‌خوانند، چون کتاب‌هایمان، قیمت‌هایمان، و سبکِ زندگی‌مان دیگر جایی برای نفس کشیدنِ روح نگذاشته. اگر قرار باشد فرجی حاصل شود، اول باید زندگیِ آدم‌ها کمی آدم‌وارتر شود، بعد انتظار داشته باشیم وقت و حوصله بگذارند برای ورق زدنِ کاغذهایی که حرفِ حساب می‌زنند.

برچسب ها :

، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.