خلاقیت در مدیریت محلی

مدیریت محلی و «خلاقیتِ توسعهمحور» یاداشت: حمیدرضا اکبری اگر به کارنامه بسیاری از نهادهای مدیریت محلی در سطح بخشها، روستاها و حتی شهرهای کوچک نگاه کنیم، یک بیماری مزمن و تکرارشونده را میبینیم: «روزمرگیِ اداری». سیستمی که سالهاست به جای «مسئلهشناسی و آیندهنگری»، به ماشینِ امضای نامهها و اجرای بخشنامههای از بالا به پایین تبدیل
مدیریت محلی و «خلاقیتِ توسعهمحور»
یاداشت:
حمیدرضا اکبری
اگر به کارنامه بسیاری از نهادهای مدیریت محلی در سطح بخشها، روستاها و حتی شهرهای کوچک نگاه کنیم، یک بیماری مزمن و تکرارشونده را میبینیم: «روزمرگیِ اداری». سیستمی که سالهاست به جای «مسئلهشناسی و آیندهنگری»، به ماشینِ امضای نامهها و اجرای بخشنامههای از بالا به پایین تبدیل شده است. در چنین ساختاری، مدیر محلی (از بخشدار و دهیار گرفته تا مدیران شهری) بیشتر از آنکه یک «طراحِ توسعه» باشند، یک «کارمندِ ارشدِ واکنشی» به شمار می ایند؛ کسی که تا بحرانی اتفاق نیفتد، بودجهای تخصیص نیابد یا دستوری صادر نشود، دست به سیاه و سفید نمیزند. این مدل از مدیریت، در مواجهه با چالشهای پیچیده امروز، نهتنها ناکارآمد که خطرناک می باشد.حال با توجه به آنچه گفته شد باید بیان کنم که یکی از بزرگترین آسیبهای مدیریت محلیِ سنتی، وابستگیِ مطلق به «بودجههای دولتی» است. تفکر غالب این است که: «پول نباشد، هیچ کاری نمیتوان کرد.» در حالی که فلسفه مدیریت خلاق دقیقاً در نقطه مقابل این گزاره قرار دارد. مدیریت خلاق یعنی هنرِ زیستن و توسعه دادن با حداقلها؛ یعنی تواناییِ شناسایی و فعالسازی ظرفیتهای راکدِ بومی. در بسیاری از مناطق محروم یا نیمهبرخوردار ما (نظیر بخشها و روستاهای استانهایی چون خوزستان که با چالشهایی مثل مدیریت فصلی بحرانها، سیلابها یا مسائل اقلیمی درگیرند)، منابع مالیِ کلان وجود ندارد، اما ظرفیتهای انسانی، گردشگری، فرهنگی و اقتصادیِ پنهانی هست که به دلیل رخوتِ مدیران دیده نمیشود. یک مدیر خلاق میداند چطور سرمایههای اجتماعیِ مردم محلی را پای کار بیاورد، از مشارکت مردمی استفاده کند و پروژههای نیمهکاره را با کمترین هزینه به سرانجام برساند.
بانگاهی به پروندهی بحرانهای محیطی و اجتماعی در مناطق مختلف در میآییم که ما همیشه در حالِ دویدن پشتِ حوادث هستیم. سیل میآید، تازه به فکر ایمنسازی بستر رودخانهها یا لایروبی مسیلها میافتیم؛ بحرانِ بیکاری و مهاجرتِ روستایی رخ میدهد، تازه جلسات اضطراری برای اشتغالزایی میگذاریم. این یعنی مرگِ تدریجیِ آیندهنگری. مدیریت محلیِ خلاق، قبل از اینکه بحران به درِ خانه برسد، به سراغ پیشگیری میرود. مدیریتِ ریسک، استفاده از دانش بومی در کنار تکنولوژیهای ارزانقیمت، و مقاومسازی ساختارهای اجتماعی و عمرانی، پایههای اصلی امنیت پایدار در سطح محلی هستند. امنیتی که با بخشنامه تأمین نمیشود، بلکه محصولِ رضایتمندی عمومی و کارآمدیِ مدیران در میدانِ عمل است.
بخش زیادی از مناطق ما دارای پتانسیلهای بینظیر گردشگری، کشاورزی سنتی و صنایع دستی هستند که میتوانند موتور محرکِ اقتصاد محلی باشند. اما وقتی نگاه مدیریتی، اداری و خشک باشد، این مزیتها به تهدید یا فرصتسوزی تبدیل میشوند. چرا یک بخشدار یا دهیار نباید بتواند با ایجاد شبکههای محلی، بستر را برای گردشگری پایدار، بازاریابی محصولات بومی و جذب سرمایهگذار خرد فراهم کند؟ چون آموزش ندیده، انگیزهای ندارد یا در حصارِ کاغذبازیهای اداری گرفتار شده است. گذر از این وضعیت، نیازمند یک انقلابِ فکری در انتخاب و ارزیابی مدیران محلی است. حال با مطالعه دقیق این قضایا می توانم بیام کرد که مدیریت محلی دیگر نمیتواند با ابزارها و تفکراتِ دهههای گذشته اداره شود. تا زمانی که شاخصِ موفقیتِ یک مدیر، تعداد نامههای ارسالی یا جلسات برگزارشده باشد، تغییری در وضعیت مناطق ایجاد نخواهد شد. ما به باز تعریفِ نقشِ مدیران محلی نیاز داریم؛ مدیرانی که جراتِ نوآوری داشته باشند، به جای ترس از اشتباه، به دنبال خلقِ راهحل باشند و توسعه را نه از پشت میزهای اداره، که از دلِ میدان و با همراهیِ خودِ مردم رقم بزنند. خلاقیت در مدیریت محلی، یک لوکسِ فکری نیست؛ یک ضرورتِ حیاتی برای بقا و توسعه است.
برچسب ها :
حمید رضا اکبری ، خلاقیت در مدیریت ، مدیریت محلی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0